تبليغاتX

::: عسل جوني بلا:::

۩۞۩ عسلـــــــــــــی بـــــــلا ۩۞۩
۩۞۩ چیه بچه پر رو حسودیت میشه ۩۞۩
                                           به نام خالق عسل (دمش گرم)
سلام
میخوام یه ماجرایی بگم که مال اواخره همین تابستونه
امساله...
خب صبر کنین اب دهنمو بقورتم...اهمممم ...اوهوممممم...خخخخخخخخ
...تف(اگه گفتین چی بود؟؟؟)
                                                      
چی میخواستم بگم؟؟؟؟ یادم رفت...یه لحظه وایسا...وایسا دیگه  اهااااااااااا
یادم اومد...
بله...با یه کم توضیح شروع میکنم:
یه پیست باحال هست که  توی شهرمون
معروفه
شبای پنج شنبه جمعه وحشتناک شلوغ میشه...هرچی لختی و بچه سوسول ولات و لوته و پسر خفنه میریزه
اونجا...
جوری که به زحمت جا واسه نشستن پیدا میشه...من و دختر عموهام  بعضی وقتا میریم
...
حالا یا با اسگیت یابی اسگیت
...
این پیست جوش زمانی که ما نباشیم تا وقتی که باشیم کلی فرق داره
...چرا؟؟؟
چون  زمانی که ما وارد میشیم
:
۱- گردنا  بدون استثنا ۹۰-۱۸۰ درجه میچرخه
...
۲-شانسه دخترای اونجا واسه دوست پسریابی(از نوع اعلا) ٬ درخشیدن و خودنمایی
نصف میشه ...
 ( طفلکیا اکثرا"هم به همون امید جفت یابی
 می یان)
نکته:دخترای پیست ۹۰ در صدشون چشم دیدن منو ندارن...چندین بارم عمدا"بهم زدن روسریمو کشیدن بردن یا پا برام گرفتن که مثلا"منو خیط کنن بخورم زمین..حیوونکیا خودشون چند دور دور خودشون می چرخیدن اخرشم پهن میشدن
 کف پیست...
منم که دیگه توی تعادل حفظ کردن خبره شدم ...خلاصه ضایع
میشن...
۴-جوونا(از جنس نر)از حالت رخوت در میان و بیش فعال میشن...چون رقابت
سر
اینکه کدوم بیشتر قربونم برن بالا میگیره و هر کی می خواد توی این زمینه گوی سبقت

رو از دیگری کش
بره ...
البته یه وقت خدایی نکرده زبونتون لال فکر نکنین من جلفم یا تابلو
بازی در
میارم..اتفاقا" اینجور موارد من دقیقا"عین دیوار برخورد می کنم..بگذریم اصل ماجرارو یادم رفت
...
یه شب با دختر عموهام نشسته بودیم روی سکوی محوطه که دیدم یکی زد پشتم
دیدم یه
دختر ۶  ۷ ساله است گفت:ببخشید دختر خانوم یه اقایی گفت بیام بهتون بگم من عاشقت شدم شمارمو میگیری؟؟؟گفتم بهش
بگو نه...
...دختره رفت ۱دقیقه بعد دوباره اومد گفت: میگه گناه دارم توروخدا بگیر
...
گفتم: وای نگو اشکم در اومد...(گوشام دراز
شد)
دخترعموم خطاب به دختر بچه:حالا مرتیکه کجا هستش
خبر مرگش؟؟؟
دختر بچه:اوناهاش واشاره کرد به بغل دستیه دختر عموم...(البته اصلا"فکر نکنین
دختر
عموم ذره ای  بابته حرفش شرمنده
شده باشه)
وای از اون پسرا بودا٬ موهای سر به فلک کشیده ... یه شلوار پوشیده بود که من هر لحظه منتظر بودم بیفته...انگار کلی توی خشتکش دستشویی کرده بود و از سنگینی داشت می افتاد پایین (من که دستامو اماده کرده بودم که به محض افتادنه شلوارش بگیرم جلوی چشام)بلوز تنگ٫٬نازک ٬کوتاه٬اگه دستشو می برد بالا نافش قیلیمبی می زد بیرون ٬از پشتم که شرتش قشنگ پیدا بود...استغفرالله
تا اومدم یه نگاه بهش بکنم(یه نظر که حلاله؟؟؟)نیشش تا بنا گوش باز شد (بی حیا
)
پسره خطاب به دختر عموم:ببخشید میشه شما بلند شین من باهاش راحت تر حرف بزنم؟؟؟( دختر عموم درست  بین ما نشسته
بود)
دختر عموم: نه نمیشه
..
پسره:دوستته؟؟؟اسمش
چیه؟؟؟
دختر عموم :به تو چه؟؟؟
پسره: چقد بی ادبی...(بعد سرشو اورده جلو)وای نگاش کن چه چشایی داره..عین اهو...موهاشوچه خوشگله... کجا کوتاه
کرده؟؟
منم که خر شدم
رفت 
دختر عموم:این از اون وره اب اومده...موهاشو اونجا کوتاه
کرده...
پسره:جدی؟؟؟از کجا؟؟؟
خلاصه دختر عموم۱ ساعت کلی واسه ما کلاس گذاشت که این با هیشگی دوست نمی شه وکلاسش خیلی بالاتر این حرفاست واروپا زندگی میکنه ها قراره برگرده و این حرفا...منم در تمام مدت کاملا"جدی هیچی نمی گفتم...
خلاصه تا اخر شب
این پسره دست بر نداشت که بر نداشت  ٬ مخ مارو خورد ٬دست اخر گفت حداقل یا بگو اره یا بگو نه: برای دومین بار بهش نگاه کردم گفتم نه...
گفت :فدات شم یه بار دیگه بگو نه...(تازه فهمیدم با چه یابویی سر و کار دارم)...جریانات بعدش  بماند
اخر شب خواستم برم ابخوری اب بخورم اومد دنبالم گفت ببین اذیت نکن دیگه...به خدا منتظرت میمونم برگردی اومدم یه چی بارش کنم که 
یه دفعه دو تا از این پسر گنده لاتا از اونا که شلوارشون شونصد تا جیب داره
(تو هر کدوم یه سلاح سرد هست ازچاقو و پنجه بکس و زنجیر گرفته تا قمه و....)بالا شلوار خفن گشاد پایین پاچه خفن تنگ ٫ دکمه ها ی پیرهنشون تا نافشون بازه( پشم و پیلشون زده بیرون) تنشون می خواره واسه دعوا و یه شب تو هلفدونی خوابیدن اومدن از پشت شمشادا بیرون...
(حالا چه غلطی اون پشت میکردن خدا میدونه تو هم زیاد کنجکاو نشو بد اموزی داره)
یکیشون گفت: خانوم مزاحمته؟؟؟...میخوای خوشگلش کونم واست؟؟؟
تو خودم گفتم  واااااااااویلا حالاست که اینا قلدر بازی کنن اونم که کوتاه نمی یاد ...
دو نفری می ریزن سرش تا میخوره میزننش ٬ اونجا هم که تاریک و خلوت و دور از پیست..
بعد من عین فیلمای هندی دلم براش می سوزه میدوم طرفش ٬
میرم که ازش دفاع کنم...جیغ میزنم میگم :کمک...کمک...ولش کنییییین...نزنینش...نا مردا کشتینش ٬
پسر لاتا فرار میکنن (ابهت رو حال کن)بعد من میرم طرف پسره که افتاده روی زمین ٬
چشمش کبود شده ٬  از دماغش داره خون میاد ٬ لبش پاره شده ٬
یه تیکه از لباسمو پاره میکنم تا خون صورتشو تمیز کنم ٬
یهوعین جک و رز توی تایتانیک(اینو گفتم که تصویر ذهنیتون شفافتر شه) خیره میشیم
توی چشای همدیگه...یه ثانیه ..دو ثانیه...بعد...(سانسور)....بعد...(سانسور)..بعد
(هعی بیدار شو کیشمییییییش ...کیشمیییییییییش ...هاااااا..اهااااا)
یه دفعه از جا پریدم اومدم به لاته بگم لازم نکرده تو دخالت نکن..دیدم..نه خیر...پسره زحمته مارو کم کرده با نهایت سرعتی که می تونست داشته باشه میدوید ...(جیم می شد)اصلا"نذاشت من چیزی بگم...
بله پسرای امروزی یعنی این(البته جمع نمی بندم...اکثرا")...همون که چند ساعت فک میزد و انقد ادعای عاشقیش می شد ٬ بازم به غیرت و جربزه خروس...من مونده بودم با اون دو تا
لات لختیا ٬ خلوت و تاریک ٬ توی محوطه پارک ٬ زود عقبگرد کردم برگردم
از نگاهای شرارت بارشون دور شم ٬ حالا  بریم سر اخر ماجرا..ساعتای ۱ شب بود که دیگه
پیست داشت یواش یواش  خلوت می شد قراربود عموم بیاد دنبالمون که زنگ زد گفت ماشین دست
پسر عمومه و غیبش زده قرار شد اون یکی پسر عموم با یه وانت که ماله رفیقش بود بیاد مارو ببره ٬
پسرای پیست هم کم کم داشتن میبستن برن...اون پسره ی چلمنگ هم هنوز بودش
خلاصه پسر عموم رسید چشمتون روزه بد نبینه
یه وانت قراضه از اینا که ۱۰۰ بار تصادف کرده ٬ نصفه کاره دادنش صافکاری ٬
یه تیکش قرمزمایل به قهوه ای ٬  یه تیکش سفید یه تیکش رنگ زنگ زدگی یه جاش صورتی دیگه
معلوم نبود چه رنگیه در به داغون٫ قدیمی و اش و لاش ...قالپاق و گل گیرم که اصلا" حرفشو نزن
وبه جای شیشه ی بغل صندلی جلو هم که مقوا گداشته بودن .
ما با هرهرو کر کر و مسخره بازی  رفتیم بالا ...توی وسطای راه تو مسیر خونه توی این دست اندازا پدردل و رودمون و مخصوصا"لگنه  در اومد ماشین می پرید بالا پایین ما هم باهاش میرفتیم تو هوا ...میومدیم زمین در حین همین اخ و اوخ گفتنا دیدیم یه پرشیا  خیلی مشکوک دنبالمونه ...گفتیم فقط خدا کنه از بچه های پیست نباشن...
دختر عموم یه دفعه گفت: (کیشمیش خودشه؟...پسره است)...با دوستش بود....
هیچی دیگه....این همه کلاس بزار٬ دروغ سر هم کن...خالی ببند...بعد طرف توی همچین
ماشینی با همچون وضعیته اسفناکی ببینتت...چه حالی میشی؟؟؟
نیشش هم تا بناگوش باز شه...
                                                   *********

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ۩۞۩ عسل جووووووووونی ۩۞۩ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ



سلام من عسلم به قول بچه ها عسل بلا ، ((تو چی کار داری اخه بچه )) ، آهنگ وبلاگمو محمود رامتین و حامد بیلکس و شبنم واسه من خوندن چشم حسود نیش نیش و20سالمه و از تهران هستم تا یک سال و نیم دیگه عازم سوئد میشم هیچ هدف خاصی واسه وبلاگ ندارم ، هرچی تو ذهنم بیاد مینویسم هرچی هم نیاد خوب نمیاد دیگه ، این وبلاگ قبلا واسه دوست عزیزم (((پریسان))) بود که ایشون دیگه ازدواج کردن بیخیال این چیز میزا شدن ، از این به بعد من اینجا هستم چاکرمی ، من هرچی که دوست داشتم میگم و به کسی مربوط نیست که بخواد دخالت بکنه ، هرکی دوست داشت بیاد اینجا بیاد ، هرکی هم واسه مزاحمت هم دوست داره بیاد اینجا بازم بیاد چون من خودم از همه شاخ تر و مزاحمت ترم داش ، بعدش اینکه من آدمی هستم تا بگی خوبم اگه اون رگ سگیم بالا بیاد تو وبلاگش بین همه دوستایی که بهش نظر میدن آبروش رو میبرم ، زمونی که پریسان اینجا بود عکسش رو گذاشته بود از این بچه سوسولا میگفتن وای پری جان چرا عکست رو گذاشتی همه میبینن یه عکس دیگه بزار ، اخه مگه ربطی داره به تو بچه ، منم عکسم رو گذاشتم ولی شرمنده ایدی مایدی رو دیگه باید بیخیال بشی کمترم نظر خصوصی بزارین چون حذف میشه حسش نیست ، خوب دیگه بسته هرچی از خودم گفتم .
در ضمن من از دختر و پسر های لوس و مامانی خوشم نمیاد ولی خودم لوسم :D:P

نوشته های پیشین
8/23/2007 - 8/29/2007
6/29/2007 - 7/5/2007
6/22/2007 - 6/28/2007
6/12/2007 - 6/21/2007
2/27/2007 - 3/5/2007
پیوندها
M
A
Y
A
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM